سلام به همه دوستای گلم من می خوام تو وبلاگم یه کار نو بکنم
می خوام که هر دفعه فرهنگ یه کشور رو بررسی کنم
اگه شما هم دوست دارین نظر بدین حتی اگه یه نفرم
موافق باشه این کارو می کنم
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 19:7  توسط نسا
|
با من صنما دل یک دله کن
گر سر ننهم آنگه گله کن
مجنون شدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سی پاره به کف در چله شدی
سی پاره منم ترک چله کن
مجهول مرو با غول مرو
زنهار سفر با قافله کن
ای مطرب دل زان نغمه خوش
این مغز مرا پرمشغله کن
ای زهره و مه زان شعله رو
دو چشم مرا دو مشعله کن
ای موسی جان شبان شدهای
بر طور برو ترک گله کن
نعلین ز دو پا بیرون کن و رو
در دست طوی پا آبله کن
تکیه گه تو حق شد نه عصا
انداز عصا و آن را یله کن
فرعون هوا چون شد حیوان
در گردن او رو زنگله کن
__________________
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 18:33  توسط نسا
|
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
سکه خورشید را در کوره ظلمت رها سازند
خادمان باغ دنیا را ز روی خشم میگفتم
برگ زرد ماه را از شاخه ها جدا سازند
نیمه شب در پرده های بارگاه کبریای خویش
پنجهء خشم خروشانم را زیر و رو میریخت
دستهای خته ام بعد از هزاران سال خاموی
کوهها را در دهان باز دریاها فرو میریخت
میگشودم بند از پای هزاران اختر تبدار
میفاندم خون آتش در رگ خاموش جنگلها
میدریدم پرده های دود را تا در خرو باد
دختر آتش برقصد مست در آغوش جنگلها
میدمیدم در نی افسونی باد شبانگاهی
تا ز بستر رودها ، چون مارهای تشنه ، برخیزید
خسته از عمری بروی سینه ای مرطوب لغزیدن
در دل مرداب تار آسمان شب فرو ریزند
بادها را نرم میگفتم که بر شط شب تبدار
زورق سرمست عطر سرخ گلها را روان سازند
گورها را میگشودم تا هزاران روح سرگردان
بار دیگر،در حصار جسمها،خود را نهان سازند
گر خدا بودم ملائک را شبی فریاد میکردم
آب کوثر را درون کوزهء دوزخ بجوشانند
مشعل سوزنده در کف،گلهء پرهیزکاران را
از چراگاه بهشت سبز دامن برون رانند
خسته از زهد خدائی،نیمه ب در بستر ابلیس
در سراشیب خطائی تازه میجستم پناهی را
میگزیدم دربهای تاج زرین خداوندی
لذت تاریک و دردآلود آغوش گناهی را
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:15  توسط نسا
|
دیدم که بال گرم نفس هایت
سائیده شد به گردن سرد من
گوئی نسیم گمشده ای پیچید
در بوته های وحشی درد من
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:12  توسط نسا
|
تو غربتی که تلخه/تموم روز شبهاش /غریبه از منو ما/عشق من عاشقم باش
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:0  توسط نسا
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 16:48  توسط نسا
|
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده که رهزنم بر سر گنج شه زنم
آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشتهام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 16:22  توسط نسا
|
+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 0:16  توسط نسا
|
هنوز اون روز فراموشم نمی شه/که با دست قشنگت کشیدی روی شیشه /عکس قلبی و نوشتی واسه امروز-فردا-همیشه /یه روز رفتی همون روز زمستون تنها موندم نشستم زیر بارون.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 12:45  توسط نسا
|
افعی پیتون قادر است یک گراز را ببلعدو حال انکه حجم گراز بزرگتر است ولی فکین او طوری جابجا می شود که می تواند شکار خود را ببلعد.
Piton vipwr
although the bulk of a boar is larger then the jaw of a viper piton viper is capable of derouring boar.vipers jaws are dislocated so that he is capable of derouring his prety

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 11:56  توسط نسا
|